برات لباس جدید خریدم ![]()
می دونم خیلی وقته بهت بی محلی کردم![]()
ولی تصمیم دارم جبران کنم سرزمین یخی ام![]()
میام باز![]()
الان میرم ناهار م سریال![]()
چقدر بده!
اونقدر نیومدم که اسم کاربری رو هم اشتباه زده بودم!
دیگه دنبال کامنت های زیاد نیستم!
فقط واسه خودم می نویسم!
حال و هوای رمضون کشوندتم!
سالای قبل بعد سحری آپ می کردم!
مثل حالا!
هنوزم ما دو نفر روزه می گیریم!
هنوزم گاهی اوقات اذیتت می کنم!
هنوزم بعضی روزا غمگین میشم و گریه می کنم!
هنوزم....
تو این مدتی که نبودم زندگی زیاد عوض نشده!
هنوزم ا ینجا هستیم!
هنوزم تا میام بنویسم یادم میره!!
مهربانم
ای خوب!
یاد قلبت باشد که یک نفر هست که اینجا
بین آدم هایی که همه سرد و غریبند با تو
تک و تنها به تو می اندیشد
و کمی دلش از دوری تو دل گیر است...
مهربانم
ای خوب
یاد قلبت باشد
یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته
بر در مانده
و شب و روز دعایش این است
زیر این سقف بلند
هرکجایی هستی
به سلامت باشی
و دلت همواره محو شادی و نبسم باشد
مهربانم
ای خوب
یاد قلبت باشد
یک نفر هست که دنیایش را
همه هستی و رویایش را
به شکوفایی احساس تو پیوند زده
و دلش می خواهد
لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...
مهربانم
ای خوب
یک نفر هست که
با تو
تک و تنها با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم
این بار
یاد قلبت باشد
یک نفر هست که با تو
به خداوند جهان نزدیک است....
<< بر گرفته از مجله ی موفقیت >>
..............................................
نوشتن سخته..........
وقتی.........
وقتی اشکات می ریزن رو کیبورد و نمی تونی حروف رو ببینی.........
.
.
.
.
.
.
خدایا گله دارم ازت.................
خیلی گله دارم...........................
باهات حرف دارم.............
سوال دارم ازت..........
خیلی زیاد.............
چیه؟
این دل چیه؟
این دلبستن چیه؟
چیه؟
به من بگو چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمی دونی............
نه خدای من.............
تو تنها کسی هستی که می دونی دلم چقدر آشفته اس...........
فقط تو می دونی که............
امروز و امشب فهمیدن..........
هر دو تا شون فهمیدن که......
فهمیدن که تا کجا می شه دل بست...........
یکی تازه فهمید و هنوز نمی تونه باور دلش کنه!
و یکی سال ها بود می دونست و امروز فهمید چقدر عمیقه..............!!!
.
.
.
مگه نمی گن عشق واقعی به کمال می رسونه؟؟؟؟؟؟
.
.
.
من دارم کامل می شم..........
من دارم خوب می شم...........
من دارم بنده ای می شم که تو دوست داری؟
من دارم تقدس ۴۰ شب و روز رو می فهمم.......
من دارم اونی می شم که بودم.......
همونی که روز اول آوردیش تو این دنیای کثیف......
من دارم اونی می شم که دیگه تو دلش از بنده هات شرم نداشته باشه!
چه برسه پیشه خودت!
آره......
من می خوام این همه خوب بشم..........
یعنی دارم می شم........
به کمک اونی که برام فرستادی........
پس چرا آرومم نمی کنی؟
پس چرا بهم قول نمی دی ازم نگیریش؟
مگه خودت ندادیش بهم؟
.
.
.
آره تو می دونی خدای من............
می دونی این فرشته های بهشتی ات امشب چقدر آشقته ان به خاطر ما..........
منم می دونم......
کاری می تونم کنم؟
می تونم تموم کنیم؟!!!!!!!!!!
که اونا آروم شن؟!!!!!!!!!!!!!!!
چرا بهشون نمیگی چقدر پاکه این احساس...........
چرا باور دلشون نمی کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا ............
چرا..................................
چرا.............................................
.
.
.
.
.
.
.
.
فردا بازم شروع می کنیم..........
محکم تر........
دیگه این لغزش های خواسته و نا خواسته هم نمی ذاریم پیش بیاد........
.
.
.
فقط احساس می کنم
اگه اون چیزی که وحشت دارم ازش یه روزی اتفاق بیفته روانی میشم!
امروز فقط تصورش کردم!!!!!!!!!!!!!!!
اونقدر زد به سرم و اونقدر بی سر و ته حرف زدم که خودمم نفهمیدم چی دارم میگم!
الانم که دارم می نویسم.........
هر لحظه قلبم می ریزه و آتیش می گیره و سردش می شه و تندتند می زنه و....
نمی دونم!
اصلا نمی دونم چشه..........
.
.
.
.
اه..........
امشبم زود خوابیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چشات که این شکلی شده
از بی خوابی...
موستم که هی هی گیر می کنه![]()
حرفی هم که برای گفتن نداری![]()
سرتم که از بی خوابی و خستگی می درده![]()
دیگه من نمی دونم نصف شب آپیدنت چیه؟؟؟؟؟؟![]()
.
.
.
به به......
آهنگ انگلیشم که می گوشی؟![]()
اونم با مارشال مشکی؟![]()
![]()
.
.
.
چقدر پاییزو زود از دس دادم.........
زمستون زود اومد بیرونش کرد......با اون سرماش![]()
تا حالا برگای رنگی پاییز رو رو درخت و برف رو روی زمین باهم دیده بودی؟![]()
من اون هفته دیدم........
کللی هم حال کردم........![]()
.
.
.
بادهای شبانه ی تبریز......
و خش خش بهم خوردن برگ های درختای خیابون
..نصف شب...
...زیر پنجره....
..دم گوشم...
نمی دونم چرا منو برد به یه خونه...!
یه خونه طرفای آبرسان...
یه خونه با صدای خش خش برگای درختای تبریزی...
یه حس عجیب.........
با کللی خاطره های کودکی.....
می دونم الان اون خونه همونی نیس که سالها قبل تو ذهنم نقش بسته...
ولی دوس دارم ببینمش........
اصلا چرا هر بار که به بهانه ی کتابای دانشگاه میرم فروزش یادم نمی مونه که
حداقل به اون کوچه یه سری بزنم؟؟؟؟؟؟
همه ی اون روزا همین الان از جلو چشام رد شدن.........
همشو تو یادم دادی...
بازی دمینه...
بازی های ورق...فال...
تخته...
و یه عروسک پارچه ای که همیشه خودت صورتش رو نقاشی می کردی...
و از اون آدامسا...
ظرف های خالی قطره های چشمای ناز مریضت که باهاشون بازی می کردم...
واااااییی...........
و اون دمپایی های ابری آبی آسمونی نرمت.......
بعد اینکه رفتی
اون دمپایی ها رو دادن به من...
ولی..؟!
اون تراس کوچیک با صفا که همیشه از اونجا کوچه و حیاط همسایه هاتو دید می زدم![]()
![]()
و دنبال یه ماجرای عجیب بودم.....
که شاید تو یکی از اون خونه ها اتفاق بیفته...![]()
خبر داشتی چقدر دوس داشتنی بودی؟
اصلا چرا به خوابم نمی آی؟
تو که منو خیلی دوس داشتی؟
من فراموشت کردم یا تو منو به یاد نمیاری؟
آره.........
من نا مرد شدم.......
ولی هر دفعه که مامانی میاد پیشت منم باهاش میام؟
حداقل سالی یه بار ۲۵ خرداد رو که میام؟
چرا امشب این همه هواتو کردم؟
می دونی؟
حتی رفتنتم یه خواب بود برام.........
باورم نمی شد انگاری......
فک می کردم تموم میشه این گریه ها.....
و بر می گردی.........
و باز هستی.......
وقتی رفتی گریه نکردم...
ولی وقتی سال بعد پا تو خونه ات گذاشتم
قبل اینکه بالا برم تمام وجودم اشک شد.....
یادته چون بچه بودم منو آوردن اینجا که اونجا نباشم؟
همین جا.......
خونه های سازمانی نصف راه...
و ژاله پول داد که بستنی قیفی بگیریم.....
از همین بستنی های< کوثر >که عاشقشونم.......
بستنی هایی که همیشه دو تا نخورده نمیام بیرون![]()
![]()
پیرمرده یه بار گفت : شام نمی تونین بخورینا؟![]()
خوشمزه ان آخه......![]()
این جواب ما بود........
و تفکراتمون که توش کلی خوش به حال پیر مردا می کردیم که
هر روز هر چنتا بخوان می تونن بستنی بخورن...
یعنی اصلا دوس دارن بستنی مثل ما؟
.
.
.
.
.
من حرف نداشتم امشب؟![]()
![]()
بازم که مرکب اون یکی آپ نخشکیده باز نوشتم؟![]()
این دفعه حتما میام به اون خونه سر می زنم....![]()
دلم تنگ شده براش![]()
![]()
.
.
.
شب به خیر![]()
.
.
.
من نمی دونم بعضی ها چرا زود خواب می رن؟![]()
![]()
منتظر جوابی ها؟
جوابش اذان صب میاد![]()
خوب آره دیگه......
مخابراته و هوای برفی دیگه؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

